نقد فیلم سینمایی بوفالو ساخته کاوه سجادی حسینی

http://www.tanineyas.ir/content/18123

اسارت بوفالو در مرداب طمع کاری/ گرداب خیالات گرداگرد نقش های پر ادا و اصول

گالیا توانگر

بوفالو فیلمی به کارگردانی کاوه سجادی حسینی(متولد 1356)، نویسندگی کاوه سجادی حسینی و تایماز افسری و تهیه‌کنندگی همایون اسعدیان ساخته سال ۱۳۹۳ است.

داستان فیلم: این فیلم داستان شکوفه و پیمان زوج جوانی است که مرتکب دزدی شده‌اند و به بندر انزلی می‌روند تا شخصی را ملاقات کنند غافل از اینکه طمعشان پرخطر است.

عوامل فیلم:کارگردان:کاوه سجادی حسینی/تهیه کننده:همایون اسعدیان/نویسنده:کاوه سجادی حسینی،تایماز افسری/بازیگران:پرویز پرستویی،سهیلا گلستانی،پانته آ پناهی ها،سیامک ادیب،محمد رضا فتحی،هومن سیدی،فیلم برداری:علیرضا برازنده،تدوین:آرش زاهدی.

پرویز پرستویی بازیگر نقش اول فیلم سینمایی بوفالو -نقش بهرام بوفالو-در جلسه پرسش و پاسخ این فیلم در کاخ جشنواره گفت:« در یکی دو سال اخیر فرصت مناسبی برای نسل جدید ایجاد شده است و از مسئولان به خاطر مهیا کردن چنین فرصتی قدردانی می کنیم. امسال در بخش نگاه نو، جوانان عرصه سینما فیلم های بسیار خوبی تولید کرده اند و بدون شک پیشکسوتان نیز از این بابت خوشحال هستند.»

ما نیز معتقدیم صحبت آقای پرستویی بسیار نیکوست و باید توجه داشت که نسل جوان بویژه آنانکه همین اواخر با ساخت چند فیلم به جرگه کارگردانان و خانواده سینما پیوسته اند،مورد حمایت ویژه قرار گرفته و در نقدها نیز برایشان ملاحضات خاصی در نظر گرفته شود،چراکه به خوبی می دانیم ورود به این عرصه (فیلم سازی) برای نوظهوران کاری دشوار و طاقت فرساست.باید بسیاری از سختی ها از چالش های اقتصادی تا انتخاب فیلمنامه خوب و ارتباط گیری با مخاطب باهوش امروزی را به جان بخرند و تازه نتیجه هم مشخص نمی کند که کار از لحاظ استقبال و نیز گیشه بازخورد خوبی خواهد داشت و یاخیر؟ بنابراین جوانی که پا در این عرصه می گذارد در وهله اول عاشق این شاخه هنری بوده و علی رغم همه ریسک ها تصمیم گرفته که با فیلم سازی درعرصه فرهنگ قدم های محکمی بردارد. چرا ما کمک حال چنین استعداد ها و انگیزه هایی نباشیم و اگر جشنواره هایی چون جشنواره فیلم فجر صحنه شناساندن چنین استعدادهایی قرار گیرد بالطبع به رسالت اصلی خویش نزدیکتر شده است.

"بوفالو" با آغاز بسیار خوبش به خوبی نشان داد که کارگردان هم دارای استعداد و هم صاحب اندیشه بلند پروازانه است.کاوه سجادی حسینی در این فیلم خو ب آغاز می کند و اگر به دامن روشنفکربازی ها نمی افتاد وآنچنان درگیر خیالات نمی شد که موضوع اصلی فیلم راه گم کند، نتیجه بهتری از مخاطب می گرفت.

حسینی خود در دفاع از فیلمش ضمن اینکه فیلم خود را کاملا تخیلی و برآمده از ذهن توصیف کرده،می گوید:«فضای دوستانه‌ای که در فیلم ایجاد شده است ،باعث می‌شد تا با خیال راحت‌تر جلو برویم. این شکل فیلمنامه نویسی ریسک است و سلیقه هرکسی نیست. اما معتقدم این فیلمنامه مدرن است و باید با فیلم های مدرن اندازه گیری شود.ما استراتژی کار را پنهان گذاشتیم و از موقعی که لوکیشن مرداب وارد قصه می‌شود همه ماجرا و عناصر فیلم را تحت تاثیر قرار می‌دهد.»

فیلم با شخصیت پردازی های دقیق و هدفدار استارت می خورد،داستان متفاوت از داستان های تکراری معمول جلوه می کند. بیست تا نیم ساعت ابتدایی فیلم همه در سالن سینما ساکت و غرق در قصه اند. بازی ها قوی و جاندارند و در ذهنیت مخاطب انتظار دیدن یک اثر متفاوت آن هم از یک کارگردان جوان کاملا شکل گرفته و رفته رفته رشد می کند. اما متاسفانه باید گفت درست از همان نقطه ای که سجادی حسینی اشاره می کند که لوکشین مرداب وارد قصه شده وپیمان -همسر شکوفه-غرق می شود،همه چیز ازهم می پاشد.شخصیت های پویا و جاندار که هر یک به پیشبرد هدف اصلی فیلمنامه کمک می کردند به یکباره در جلد سکوت و انزوایی که سجادی حسینی اصرار دارد آن را سکوتی بر گرفته از جریان سیال ذهن و خیال توصیف کند، فرو می رود.روشنفکر بازی ها     رد پایش در فیلم ثانیه به ثانیه پر رنگتر گشته و به همان میزان  در مقوله ارتباط گیری با مخاطب بومی حاضر در سالن دچار مشکل می شود.

نقش ها کم کم در مرداب که نه -بلکه در خیالات خود- غرق می شوند و گاه اصلا معلوم نیست ازآنها باید در بدنه فیلم و داستان اصلی چه انتظاری داشت؟ هر یک با قایقی سر به مرداب زده و راه خود می گیرند.بنابراین بعد از بیست دقیقه ابتدایی فیلم به ناگاه صندلی از زیر پای مخاطب کشیده می شود و به حالت سکته نقش بر زمین می گردد.

نکته دیگری که در بوفالو کاملا احساس می شود،اپیدمی بد بینی به کلیه نقش ها و آحاد جامعه است. مرداب را می توان قتلگاه و جایگاه سقوط افراد طماع جامعه دانست که اگر غواصی هم کمر همت به نجات و برگرداندن آنها ببندد،خود نیز به جمع غرق شدگان خواهد پیوست.به سکانس پایانی فیلم توجه داشته باشید که وقتی لباس پیمان توسط غواص در مرداب از پشت کشیده می شود و مخاطب انتظار دیدن چهره پیمان را دارد، چهره بهرام بوفالو در لباس پیمان جلو دوربین قرار می گیرد.در اینجا این سوال در ذهن جرقه می زند که پس نقش مصلحان اجتماعی چه  خواهد شد؟ آیا جامعه آسیب دیده و دچار چالش را باید به حال خودش رها کرده و با بدبینی به همه اطرفیانمان درصدد  هیچگونه تغییری بر نیاییم؟اگر چنین است پس فیلم بوفالو از آنجا که از نامش پیداست(بوفالو حیوانی ست خودخواه که تنها به سود و زیان خود می اندیشد ونفع خویش را می جوید) در ژانر اجتماعی که نه بلکه در ژانر ضد اجتماعی تقسیم بندی می شود.نشان دادن این میزان بدبینی،طمع کاری و تیرگی در بطن نقش هایی که در بوفالو به آنها پرداخته می شود،نتیجه ای جز وازدگی مخاطب و ناامیدی وی را به دنبال نخواهد داشت.

بوفالو نیز مثل بسیاری از فیلم های جشنواره سی و سوم در لوکشین شمال کشور ساخته شده است.یک سوال مرسوم که زبان به زبان در بین صاحب نظران جشنواره امسال می چرخید این بود که چرا اکثر قریب به اتفاق فیلم ها در لوکشین شمال کشور ساخته شده؟! در حالی که اساسا  داستان فیلم ها به لوکشین های انتخابی ربطی نداشته و سازندگان برای نزدیک کردن شخصیت ها و حتی گویش ها به ساکنین این مناطق و سبک زندگی شان کوچکترین تلاشی به خرج نداده اند.در بوفالوبرای حل مشکل گویش شخصیت بهرام که لهجه ای معمولی و گویش فارسی سلیس دارد تنها با اشاره به اینکه بهرام از کردستان به این منطقه آمده و ساکن شمال شده،بسنده می شود.با این حال اگر بوفالو در منطقه دیگری و در لوکشین دیگری- که مرداب هم داشت- اتفاق می افتاد کوچکترین خللی در پیشبرد داستان فیلم رخ نمی داد.

/ 0 نظر / 43 بازدید