دلتنگی هر روز از شرق طلوع می کند

نگاه نخست:دلتنگی هر روز از شرق طلوع می کند

دلتنگم

مثل پرنده ای

که از آسمان تنهایی ایفل

عبور می کند

موهای بولندی

که به هوای آمدنی

پریشان مانده اند

دلتنگم

آنقدر که محبوبه ای فرانسوی

زنی دلتنگ را در اسکله ای دور دست

از نگاه تو می بیند

نام مرا می پرسد

زمزمه می کنی:

زنان فرانسوی زیبایند

اما دلتنگی هر روز از شرق

طلوع می کند

نگاه دوم:دردهایی در رگ های آبی دو عاشق

آبی همیشه مرا به یاد آسمان هایی انداخته

که تو در هوایشان نفس کشیده ای

و موج هایی که سوارکارشان بوده ای

مهم نیست آسمانی در قلب اروپا

آسمانی از جهان سوم

دریایی آزاد

خلیجی که ناوهای جنگی تنش را کاویده اند

آبی همیشه به آبی پیوند خورده

با دردهایی در رگ های آبی دو عاشق

مثل گوشه آبی روسری ام

بردوش باد

به لب های تو می خورد

ژو  تم ...

مدیترانه تکرار می کند

من در خلیج فارس می شنوم

نگاه سوم:گربه های روی شیروانی

ستاره های دریایی گشواره اتاقت

و حصیر پوشه ای بر صورت پنجره

بته جقه های رومیزی باغی از خاطره

شانه به شانه اجدادمان با هم می رقصیم

با این همه

هواپیمایی که از پوستر بیرون زده

تو را به بام های غریبه خواهد برد

به بام خانه دوشیزه ای فرانسوی

با گربه هایی که برای ماهی های دریا دلشان لک زده

و سایه ای برای آرامیدن ندارند

 

/ 0 نظر / 40 بازدید