نقد فیلم سینمایی ایران برگر ساخته مسعود جعفری جوزانی

http://tanineyas.ir/content

دغدغه های انتخاباتی فارغ از مطالبات جوانان

گالیا توانگر

"ایران برگر" جدیدترین فعالیت مسعود جعفری جوزانی فیلم‌ساز کهنه کار سینمای ایران بعد از 16 سال است. آخرین ساخته این کارگردان "بلوغ" بود که سال 77 ساخته شد . جوزانی طی این سال ها بیشتر وقتش را صرف ساخت مجموعه عظیم"در چشم باد" کرد. طرح ایران برگر متعلق به جوزانی است که فیلمنامه آن توسط محمدهادی کریمی و مسعود جعفری جوزانی به طور مشترک نوشته شده است.

فیلم سینمایی ایران برگر درباره حرص و طمع و تمایل افراد برای کسب قدرت در شرایط ویژه است و وضعیتی که خیلی از انسان‌ها در آن شرایط درونیات خود را نشان می‌دهند . این فیلم یک کمدی شلوغ است که داستانش در فضای معاصر روایت می‌شود.

کارگردان : مسعود جعفری جوزانی/فیلم‌نامه : محمدهادی کریمی و مسعود جعفری جوزانی/مدیر فیلمبرداری : تورج منصوری/صدابردار : حسن زاهدی/طراح گریم : مهین نویدی/طراح صحنه و لباس : اصغر نژاد ایمانی/مدیر تولید : مجتبی متولی/مدیر تدارکات : توماج گودرزی/دستیار اول کارگردان : رضا جعفری جوزانی/عکاس : امیر عابدی.

بازیگران : علی نصیریان ، محسن تنابنده ، سحر جعفری جوزانی ،  حمید گودرزی ، نیوشا ضیغمی ، احمد مهرانفر ، شهره لرستانی ، گوهر خیراندیش ، فریبا متخصص ، فتح‌اله جعفری جوزانی ، اسماعیل خلج ، هادی کاظمی ، حمیدرضا حیات ، محمدرضا هدایتی ، سیاوش چراغی پور ، هاشم روحانی ، میرطاهر مظلومی ، اکبر رحمتی ، صادق توکلی ، رادمهر کشانی ، سیروس میمنت ، منصور نوبخت ، محمدباقر کریم پور ، بهرام افشاری ، رضا عشقی ، سعید دلیری ، محمد صادق پور ، سمیه نجوم ، سودابه گودرزی.

ایران برگر از همان دست فیلم هایی است که دوست داری در جمع خانواده ات به تماشای آن بنشینی و فارغ از چپ و راست یک دل سیر بخندی.از این روزست که نمایش این فیلم در برخی از سینماها به سانس اضافه هم کشیده است.چرا باید جایگاه فیلم های طنز را نادیده گرفت؟! بویژه آنکه ذهن خسته شهروند امروز به فراغ بالی نیاز دارد. به قول معروف همیشه هم نمی توان به تماشای فیلم های بلند و جدی رفت و گاه باید برای یافتن یک جرعه آرامش و نشاط به دامن فیلم های طنز چنگ  انداخت. البته جوزانی با هوشمندی سعی کرده در اثنای خنده های از ته دل،چالش های پیش روی خودمان و اخلاق انتخابی مان را به تصویر بکشد.کاندیداها غرق در رقابت لجوجانه سعی دارند با نمایش تجددگرایی در حوزه های زنان وبهره گیری از اینترنت و نرم افزارهایش جایگاه بالاتری برای خود نسبت به رقیب دست و پا کنند.غافل از اینکه مسئله اصلی جوانان هستند که با چالش اشتغال و ازدواج روبرویند.حتی فرزندان خودشان نیز در مسئله ازدواج به موانع سترگی برخورده اند. در واقع آنانی که حتی از پس حل مسئله جوان خود بر نیامده اند،حال می خواهند نماینده منتخب کل جوانان آبادی شوند و برای آنها تصمیم گیری هایی داشته باشند.

جماعت مردم نیز گه گاهی جوگیر تبلیغات و وعده و وعید ها می شوند و در ظاهر حتی به گزینه برتر(گزینه سوم /کاندیدای سوم/معلم عالم ده) توجهی ندارند و اساسا دنبال گرفتن تسهیلات و موارد تشویقی اند. با این حال در پایان و زمان شمارش آرا بالاخره بر تردیدها،دو دلی ها و موج تبلیغات کذب خط بطلان کشیده و با تشخیص سره از ناسره همان معلم دانایِ ده را به عنوان نماینده منتخب خود برمی گزینند.

فیلم تلنگری به اخلاق انتخاباتی مردم ایران است که در آن به نقش زنان نیز اشاراتی می شود. اگر چه این فیلم قصدش این نبوده که درباره زنان ساخته شود و چنین هم پیش نیامده،اما اشارات ظریفی به نقش زنان در تصمیم گیری های بزرگ نیز دارد.

زنان آبادی ازهمان جنس زنانی نشان داده می شوند که باید باشند.زنانی که اگر چه می توانند شعر بخوانند،نطق انتخاباتی داشته باشند و حتی  میزگرد زنانه برای گرفتن حق و حقوقشان تشکیل دهند وقتی پای خانواده شان به میان می آید هم غذا می پزند و هم پشت و تکیه گاه شوهرشان قرار می گیرند و با ابزار طنازی برای مردانشان حرف خود را به کرسی می نشانند.بنابراین زنان به ظاهر سنتی محض الان بسیار رشد کرده اند و حتی در خفا محور تصمیم گیری های جامعه خود هستند.

فتح‌الله (کاندیدای مسن)پیشنهاد همسرجوانش را مبنی بر محور قرار دادن زنان در شعار های تبلیغاتی اش نمی‌پذیرد، اما امرالله (کاندیدای جوانتر) پیشنهاد خانم مشاور را می‌پذیرد و در نطق انتخاباتی اعلام می‌کند که ما نیازمند جامعه باز هستیم که در آن زنان بتوانند نیمه‌پنهان خود را نشان بدهند.{ترجمه صحیح این جمله به طنز ادا شده می شود:ما نیازمند جامعه‌ای باز هستیم که در آن زنان به‌عنوان نیمه ‌پنهان بتوانند در آن حاضر شوند}. پس‌ از این نطق کوبنده! زنان در چادرهای رنگی اولین جلسه خود را برگزار می‌کنند و در آن همسران، مادران و دختران بزرگان شهر برای دیگر زنان، نطق کرده و آن‌ها را تشویق می‌کنند که در کار خانه و آشپزی از شوهران خود کمک بگیرند. در پایان این جلسه سیاسی کوتاه پنج‌دقیقه‌ای، زنی شعری در مدح زنان می‌خواند و همگی با دست زدن او را همراهی می‌کنند.

آنان اگر اراده کنند و به اندیشه های فیمنیستی آلوده شوند،می توانند یک شبه کودتایی داشته باشند، ولی هوشیارند و نمی خواهند ابزار انتخاباتی برخی کاندیداها قرار گیرند.در جایی حمید گودرزی (سهراب) از سحر جوزانی(ماه گل) می پرسد: اینها که گفتی چی بود؟ یعنی اگه با من ازدواج کنی برای من غذا نمی پزی؟(اشاره به نطق انتخاباتی ماه گل در جمع اهلی ده در دفاع از حقوق زنان) ماه گل هم می گوید:«تو جانمی. آن انتخابات است و تو فرق داری.»

بنابراین زنان هر چند در گیر و دار رقابت با مردان و هر چند در ورطه تردید ها و دو دلی ها در باب اینکه حقیقتا چه می خواهند؟ در نهایت داشتن کانون گرم خانواده و رابطه خوب با همسر را به هر چیز ترجیح می دهند.آنچنان که زنان جامعه ما نیز اکثرا مادر بودن را قربانی جایگاه ها و موقعیت های دیگر نمی کنند. پایان بندی خوب فیلم که صحنه ازدواج ماهگل و سهراب است نیز موید این ادعاست که زن جامعه ما نمی خواهد خانواده را نفی کند،بلکه در تلاش برای گرفتن حقوق معقول و مدیریت کارآمد خانواده خود است.کاش شاهد بازی های قوی تری در دو نقش ماه گل و سهراب بودیم که به دلیل کلیشه ای شدن این دو نقش در پی محدودیت آنها در فیلمنامه(حاشیه ای قرار گرفتنشان) چنین نشده است. اتفاقا با مانور بیشتر بر این دو نقش در مقابل مانور بر اعتراضات زنانه می شد به دردهای اصلی که همانا وضعیت اشتغال و ازدواج جوانان است،تاکید بیشتری داشت.

نفوذ تکنولوژی به بدنه سنتی جامعه روستایی به زیبایی هر چه تمامتر و با طنز پر رنگ نمایش داده شده است. ابزاری که آرام آرام حتی در فضای زندگی بسیار سنتی  مهمان ناخوانده شده و در اولین گام صداقت  جوانان روستا را می دزد.

 در یکی از صحنه های فیلم زندگی فقیرانه یکی از اهالی روستا به تصویر کشیده می شود.دوربین، اتاق درب و داغان محل زندگی او و همسر جوان و چندین و چند فرزندشان را دنبال می کند. فرش پاره و کثیف و در قبلمه ای که روی علاالدین گذاشته شده (برای شام شب) تنها آب می جوشد. بچه ها به موازات هم کیپ تا کیپ،وسط اتاق خوابیده اند.در پی گله و شکایت مرد از فقرپیش خدا، زنگ خانه دو بار زده می شود و هر بار سینی غذاهای رنگارنگ که در واقع  ابزارتبلیغاتی  کاندیداهاست پیش روی بچه ها قرار گرفته و بچه ها به سمت سینی های غذا یورش می برند.در همین حین می توان خنده تماشاچیان حاضر در سالن- که گویی نفی شعار فرزندآوری ست- به هوا می رود. در شرایط فعلی که سیاست کلی نظام  ما بر پایه تشویق به فرزند آوری بنا نهاده شده خوب است که فیلم سازان خاصه در عرصه طنز به این نکات باریکتر از مو توجه  دو چندانی داشته باشند.

در نهایت ازدواج دو جوان ده سهراب و ماهگل آن هم در خانه روحانی ده این مسئله را به ذهن متبادر می کند که نهایتا باید حل مشکلات زندگی جوانان را در اولویت قرار داد و حل مشکلات اصلی جامعه تنها دربا کنار مردم قرار گرفتن بزرگان،ریش سفیدان،روحانیون و مسئولین امکان پذیر خواهد بود.

 

/ 0 نظر / 26 بازدید